شگفتی‌ های مثلث برمودا

شگفتی‌ های مثلث برمودا

مثلث برمودا

 


مثلث برمودا منطقه‌ای جغرافیایی در غرب اقیانوس اطلس است كه در سه راس آن جزیره برمودا، پورتوریكو و فلوریدا واقع شده است. این منطقه یكی از مناطق مرموز و جنجال‌برانگیز دنیاست كه در صد سال اخیر بیشتر از دویست هواپیما و پانصد كشتی در این منطقه بدون این‌كه اثری از سرنشینان آن به جا بماند ناپدید شده‌اند. از جمله ویژگی‌های عجیب آن وجود لكه‌های آب سفید در سطح اقیانوس در این منطقه است. «وینست گادیس» در سال 1964 مرزهای این منطقه را مشخص و نام مثلث برمودا را بر آن نهاد. اسرار و عجایب این منطقه سبب شد تا مدت‌ها به سوژه‌ای برای بسیاری از نویسندگان و فیلمسازان دنیا تبدیل شود. از جمله كتاب‌های معروف و پرطرفدار در این زمینه كتاب
«elnairt adumreB eTh» كه در سال 1974 توسط «چارلز برلیتز» نوشته شد و به عنوان پرفروش‌ترین كتاب سال برگزیده شد. در این كتاب ناپدید شدن 37 هواپیما و 38 كشتی دقایقی قبل از ناپدید شدن توصیف شده است.

یكی از معروف‌ترین حوادث برمودا، حادثه پرواز 19 بود كه در پنج سپتامبر 1945 روی داد. در این حادثه پنج بمب‌افكن نیروی دریایی آمریكا از پایگاه دریایی فلوریدا برای انجام یك عملیات آموزشی پرواز كردند. در یك شرایط جوی كاملا مناسب و با وجود خلبان‌های ماهر به ناگاه هر پنج هواپیما بالای مثلث برمودا ناپدید شدند یك هواپیما نیز كه برای جستجو و نجات آنها به منطقه اعزام شد، نیز به چنین سرانجامی دچار شد.

ناپدید شدن هواپیماها

با وجود مدت‌ها جستجو هیچ اثری از این هواپیماها یافت نشد. در بیشتر اتفاقات مثلث برمودا اكثر هواپیماها در حالی ناپدید شده‌اند كه تماس رادیویی خود را با ایستگاه‌های مبدا و مقصد تا آخرین لحظات حفظ كرده بودند و بعضی از آنها در لحظات آخر پیام‌های غیرعادی مخابره كردند. از جمله از دست دادن ناگهانی كنترل هواپیما، چرخش غیرعادی عقربه‌های قطب‌نما و یا تغییر رنگ آسمان به زردی و مه‌آلودگی.

سیاه‌چاله در زیر اقیانوس

تاكنون جسد هیچ یك از قربانیان برمودا كشف نشده است. فرضیه‌های طبیعی و غیرطبیعی مختلفی در مورد این عجایب از سوی محققان ارائه شده است. از جمله وجود یك سیاه‌چاله در زیر اقیانوس، یك حالت استثنایی مغناطیسی زمین و یا مجموعه‌ای از كریستال‌های بزرگ زیرآب كه كشش الكتریكی دارند. اما هیچ كدام اینها دلایل قاطعی برای این پدیده مرموز نبودند و در واقع مثلث برمودا مانند یك آهن‌ربا عمل می‌كند و اجسام را با هر وزنی به سوی خود می‌كشاند. حدود بیست سالی است كه سفرهای هوایی و دریایی از این مسیر انجام نمی‌گیرد. چرا كه ممكن است اتفاقی عجیب در این ناحیه بیفتد.

برمودایی در نوادا

به گزارش مجله آلمانی «تاگس اشپیگل»، «استیو فوست» خلبان ماجراجوی 63 ساله در سوم سپتامبر به منظور یك عملیات اكتشافی در ساحل «نوادا» منطقه‌ای در آمریكای شمالی پروازی را با هواپیمای یك موتوره‌اش شروع كرد و تاكنون هیچ اثری از او یافت نشده است. از دو هفته پیش یك عملیات گشت بزرگ در این منطقه در حال انجام است اما تا به حال هیچ نتیجه‌ای در بر نداشته است. گروه‌های تجسس منطقه، نام مثلث برمودای 2 را روی این منطقه از آمریكای شمالی گذاشته‌اند چرا كه این ناپدید شدن مرموز تنها حادثه عجیب در این منطقه نبوده است. در ده سال گذشته 340 هواپیمای كوچك در این منطقه سقوط كرده‌اند و از سال‌ 50 تاكنون 150 هواپیمای كوچك در این منطقه ناپدید شده‌اند، به گفته یكی از مسئولان پرواز «سانفرانسیسكو» اگر كسی در نقطه‌ای از «نوادا» سقوط كند احتمال این‌كه كسی اثری از او بیابد، خیلی ضعیف است. در عملیات گشت «استیو فوست» هشت لاشه هواپیمای قدیمی كه بعضی از آنها مربوط به ده‌ها سال پیش است كشف كرده است كه اثری از سرنشینان آنها نبود. به گفته این تیم این جزیره یك جزیره خطرناك است كه گرمای داغ و سوزانی دارد. «ویلیام اولگه» یكی از اهالی ایالت نزدیك به نوادا می‌گوید پدرش «چارلز» وقتی كه او چهار سال داشت در راه «رینو» در منطقه‌ای در ساحل نوادا ناپدید شد و تاكنون اثری از او یافت نشده است.
«ویلیام» كه امروز 47 سال دارد امیدوار است كه یكی از لاشه هواپیماهای كشف شده متعلق به پدرش باشد. نكته قابل توجه دیگر این است كه «استیو فوست» یك خلبان ماهر بود كه تا به حال سفرهای خطرناك زیادی را پشت سر گذاشته بود و ناپدید شدن او در این پرواز واقعا شگفت‌انگیز بود. او در سال 2002 اولین سفر تك نفره بدون توقف با بالن را به دور دنیا انجام داد. در سال 2005 نیز به عنوان اولین نفر با هواپیمای سبك «reyalF labolG» تنها و بدون توقف كره‌زمین را دور زد. یك سال بعد نیز با هواپیمای سبك خود دور كره‌زمین و روی اقیانوس اطلس پرواز كرد.
www.persianhub.org

تهیه و تنظیم : سامانه اینترنتی سایت روز

پنج کشور مرفه جهان

 پنج کشور مرفه جهان

کشور مرفه، کشوری است که در آن تامین و بهبود رفاه عمومی وظیفه قانونی نهادهای اجرائی است.

کشور مرفه، کشوری است که در آن تامین و بهبود رفاه عمومی وظیفه قانونی نهادهای اجرایی است. در این حالت نظام اقتصادی دولت به همه کسانی که به هر دلیل نتوانند هزینه‌های خود را تامین کنند یاری‌رسانی می‌کند. این کار از طریق پرداخت مستمری (حداقل درآمد) و یا کمک‌های نقدی دیگر انجام می‌شود. در ادامه به ۵ کشور مرفه جهان اشاره می کنیم که از هر لحاظ در صدر لیست قرار دارند!

۱-نروژ
کشور نروژ در غرب شبه‌جزیره اسکاندیناوی، غرب سوئد واقع شده و در سمت جنوب آن دریای شمال و در سمت غرب آن دریای نروژ قرار دارد. واژه نروژ به معنای «مسیر شمالی» است.

نروژ دارای ذخایر گسترده‌ای از نفت، گاز طبیعی، مواد معدنی، آبزیان، چوب، آب شیرین و نیروی برق‌آبی است. صنعت نفت حدود یک‌چهارم از تولید ناخالص داخلی این کشور را تشکیل می‌دهد و این کشور چهارمین درآمد سرانه بالا در جهان را دارا است. نروژ از الگوی کشورهای رفاه‌محور شمال اروپا پیروی می‌کند و در ازای دریافت مالیات‌های سنگین از شهروندان، دولت به آن‌ها بیمه درمانی همگانی اعطا می‌کند، به آموزش عالی یارانه می‌دهد، و در این کشور نظام فراگیر تامین اجتماعی وجود دارد. از سال ۲۰۰۱ تا ۲۰۰۶، و سپس دوباره از سال ۲۰۰۹ تا ۲۰۱۱، نروژ بالاترین شاخص توسعه انسانی در جهان را دارا بود

۲-دانمارک
دانمارک کشوری است در شمال اروپا. پایتخت آن کپنهاگ است. جمعیت این کشور ۵٫۵ میلیون نفر و زبان رسمی آن دانمارکی است. زبان‌های فارویی، گرینلندی و آلمانی نیز به عنوان زبان‌های محلی در این کشور رسمیت دارند. واحد پول این کشور کرون دانمارک است و با اینکه این کشور در سال ۱۹۷۳ به اتحادیه اروپا پیوسته اما به حوزه یورو نپیوسته‌است.

دانمارک از اعضای مؤسس سازمان ملل و ناتو است. کشور دانمارک دارای دولت رفاه‌است و از نظر کم بودن اختلاف درآمد مردم، در رتبه اول جهان قرار دارد. دانمارک از نظر درآمد سرانه در رتبه هفتم جهان قرار دارد و در بررسی‌های سالانه، مردم آن مکرراً به عنوان «راضی‌ترین» مردم جهان اعلام می‌شوند و این کشور به عنوان کشوری با کمترین فساد اداری در جهان به شمار می‌آید.

۳-سوئد

سوئد کشوری است در شمال اروپا درشبه‌جزیره اسکاندیناوی. از غرب با کشور نروژ، از شمال شرق با کشور فنلاند، از شرق با خلیج بوتنیا، از جنوب شرقی با دریای بالتیک و از جنوب غربی با کشوردانمارک همسایه‌است. نام این کشور در فارسی از نام آن در زبان فرانسوی(Suède) گرفته شده‌است. پایتخت این کشور شهر استکهلم است.

مردم سوئد همراه با مردمان نروژ، ایسلند و دانمارک از شاخه ژرمنی اقوام هندواروپایی بوده و تبارشان به وایکینگ‌ها می‌رسد.

سوئدی‌ها جزو شهروندانی در جهان هستند که از کیفیت بالای زندگی برخوردارند. نرخ بیکاری آن پایین است و اقتصاد آن بر پایه مشارکت مردم در سرمایه‌گذاری‌ها استوار است.

۴-استرالیا

استرالیا کشوری است توسعه یافته در نیمکره جنوبی. این کشور با ۷٬۶۸۶٬۸۵۰ کیلومتر مربع وسعت، ششمین کشور پهناور دنیا و ۴٫۶ برابر ایران است. استرالیا یکی ازقلمروهای همسود است و در سال ۱۹۰۱ از بریتانیای کبیر استقلال یافته‌است. پایتخت استرالیا شهر کانبرا است، شهری که در آن مجلس کشور و خانهٔ فرماندار کل قرار دارد.

جمعیت استرالیا به سرشماری ژوئیه ۲۰۰۸- ۲۰٬۰۰۷٬۳۱۰ نفر بوده‌است. و با تراکم نسبی ۶/۲ نفر در هر کیلومتر مربع، یکی از پایین‌ترین ارقام میزان تراکم در جهان را دارا می‌باشد. کرانه جنوب شرق این کشور تراکم جمعیتی بیشتری نسبت به سایر نقاط دارد. یک سوم جمعیت کشور در ایالت نیو ساوت ولز و یک چهارم دیگر در ایالت ویکتوریا به سر می‌برند. میانگین نرخ رشد جمعیت در سال ۱/۲۲۱ است

استرالیا به واسطه طبیعت زیبا و سواحل بی نظیری که از آن بهره مند است، یکی از مهمترین مراکز توریستی در جهان به شمار میرود که همین امر اقتصاد این کشور را بسیار پویا و قدرتمند ساخته است.

۵-نیوزلند یا زلاند نو

نیوزلند کشوری در جنوب غربی اقیانوس آرام است، این کشور از دوجزیره بزرگ و تعداد زیادی جزیره کوچک تشکیل شده و مناطق خودمختار نیو،جزایر کوک، توکلائو و راس را هم در بر می‌گیرد.

نیوزیلند فاصله زیادی با دیگر خشکی‌های کره زمین دارد، به طوریکه استرالیانزدیکترین همسایه این سرزمین در دو هزار کیلومتری آن قرار دارد، دریای میان این دو کشور به دریای تاسمان معروف است. نزدیکترین همسایگان این کشور از شمال جزایر تونگا، فیجی، نیوکالدونیا هستند.

نیوزیلند اقتصاد پیشرفته و پررونقی دارد. تولید ناخالص داخلی این کشور در سال ۲۰۰۷ به ۱۲۸/۱ میلیارد دلار و تولید سرانه آن به ۳۰۲۳۴ دلار رسید که در ردیف بیست و هشتم دنیا و نزدیک به کشورهای اروپای جنوبی قرار می‌گیرد (اسپانیا بیش از ۳۳ هزار دلار وآمریکا بیش از ۴۶ هزار دلار است).

از سال ۲۰۰۰ تاکنون سطح درآمد میانه خانواده‌های نیوزیلندی افزایش چشمگیری داشته‌است. باوجود این‌که سطح درآمدهای مردم این کشور پائینتر از بسیاری از کشورهای جهان اول قرار دارد، اما تحقیقات بین‌المللی نشان داده که مردم این کشور دارای سطح بالای رضایت از زندگی هستند.

انسانیت

عنوان : انسانيت humanity
نویسنده : علي اكبريان تبريزي
كلمات كليدي : انسان، انسانيت، حيوان، ملاك، معيار
یكی از ویژگیهای انسان كه با حسابهای مادی جور در نمی­آید تفكیك انسانیت از انسان است؛ یعنی انسان چیزی است و انسانیت چیز دیگری است و این خاص انسان است؛ زیرا هر حیوانی از صفتش انفكاك ناپذیر است؛ مثلاً نمی­شود پلنگی را پیدا كنیم كه صفت پلنگی و پلنگ بودن را نداشته باشد اما این امكان وجود دارد كه انسانهایی یافت شوند كه صفت انسانیت نداشته باشند و اتفاقا از این قبیل آدمها به وفور یافت می­شود. یعنی اینكه یا از صفت انسانیت دورند یا از این صفت ارزنده بی­بهره­اند. سرّ مطلب این است كه:
اولاً: معیار انسانیت و آنچه به انسان شخصیت می­دهد مادی و محسوس و همراه با بدن انسان نیست تا هر كسی كه بدن دارد آن را داشته باشد بلكه غیر مادی و از سنخ معنویات است.
ثانیاً: این اموری كه انسانیت انسان را تشكیل می­دهند فقط به سعی خود انسان ساخته می­شود نه به دست طبیعت، از این روست كه می­توان انسان منهای انسانیت یافت.
ملاک و معیار انسانیت چیست؟
به راستی به چه كسی می­توان انسان گفت: آیا كسی كه فقط ظاهر و صورتی از انسانیت را دارد به او می­توان نام انسان نهاد. به بیان دیگر ملاكها و معیارهای انسانیت كدام است؟
به طور كلی انسانها از لحاظ فیزیكی و زیست شناسی با یكدیگر مساوی هستند اما آنچه كه این ظواهر یكسان را از یكدیگر متمایز می­كند امور اكتسابی شامل مسایل فكری، روحی و روانی است كه دراین باره نظریات مختلفی ارائه شده و ما در اینجا به نحو اجمال مهمترین آنها را بیان می­كنیم:
1- علم و دانش
براساس این نظریه هر اندازه كه انسان آگاهی و دانش بیشتری پیدا كند انسان­تر است و هر اندازه كه از علم و دانش بی­بهره­تر باشد از انسانیت بی­بهره­تر است. با این مقیاس باید بگوییم كه در زمان ما انیشتن كه از همه دانشمندان عالم شهرتش بیشتر است انسان­ترین انسان­های زمان ما بوده است. این معیار اگرچه می­تواند یك عامل فضیلت و برتری انسان نسبت به دیگران باشد اما به طور مسلم نمی­تواند نظر جامعی برای انسانیت انسان تلقی گردد.
2- خلق و خوی
براساس این نظریه انسانیت به علم و دانش نیست. اگرچه علم و دانش شرطی برای انسانیت و یكی از پایه­های انسانیت است اما مسلما كافی نیست. انسانیت به خلق و خوی انسان است نه به علم و دانش او.
ممكن است یك انسان همه چیز را بداند و علم و دانش او نیز زیاد باشد اما خلق و خوی او حیوانی بوده و انسانی نباشد. حال اگر بپذیریم كه این نظریه طرفداران بیشتری دارد سؤالی كه در اینجا مطرح می­شود این است كه كدام خلق و خوی معیار انسانیت است؟
در پاسخ باید گفت آن خلق و خویی معیار انسانیت است كه در محبت و انسان دوستی تجلی پیدا می­كند كه مادر همه صفات ارزشمند انسانی است. حضرت علی(ع) دراین زمینه می­فرماید: «پس آنچه را كه براى خود دوست دارى براى ديگران نيز دوست بدار و آنچه را كه براى خود نمى‏پسندى براى ديگران مپسند»[1]
براساس همین عامل است كه ما شیعیان علی(ع) را یك انسان كامل می­دانیم. برای اینكه درد اجتماع را حس كرده و «من» او تبدیل به «ما» شده بود. و خود او خودی بود كه همه انسان ها را جذب می كرد. درد مردم را از درد خودش بیشتر احساس می­كرد. ستایش امیرالمومنین(ع) نه فقط به خاطر این است كه باب علم پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم بوده كه فرمود: «أَنَا مَدِينَةُ الْعِلْمِ وَ عَلِيٌّ بَابُهَا»[2] بلكه بیشتر از این جهت ستایش می­كنیم كه انسان بود. این ركن از انسانیت را داشت كه به سرنوشت انسانهای محروم می­اندیشید.
3- اراده
مكتب دیگر می­گوید: معیار انسانیت «اراده» است؛ اراده مسلط كننده انسان بر نفس است. به عبارت دیگر معیار انسانیت، تسلط انسان است بر خودش، بر نفس خود، بر اعصاب خود، بر غرایز خود، بر شهوات خود، به طوری كه هركاری كه از انسان صادر می­شود به حكم عقل و اراده باشد نه به حكم میل. میان میل و اراده فرق است. میل در انسان یك كشش و جاذبه است، جنبه بیرونی دارد، یعنی رابطه­ای است بین انسان و شئ خارجی كه آن شئ انسان را به سوی خودش می­كشد. ولی اراده بیشتر جنبه درونی دارد و برعكس میل است. انسان را از كشش امیال آزاد می­كند و امیال را در اختیار انسان قرار می­دهد. هر طور كه اراده می­كند كار می­كند نه هر طور كه میلش می­كشد. بنابراین كسی انسان است كه بر خودش مسلط باشد و به هر اندازه كه انسان برخودش مسلط نباشد از انسانیت بدور است.
انسان از نظر عرفاى اسلامى:
عرفاى اسلامى کمال انسان را در سیر و سلوک الى الله و رسیدن به لقاءالله مى­دانند و از نظر فیلسوفان و حکماى اسلامى کمال انسان، یکى در حکمت است و دیگر در عدالت. مقصودشان از عدالت، عدالت اخلاقى است (عدالت اجتماعى تابع عدالت اخلاقى است) یعنى در میان قوا و غرائز انسان تعادل و توازن بر قرار باشد و این قوا و غرائز تحت حکومت قوّه عاقله باشد؛ یعنى عقل مسلّط بر سائر قوا و غرائز باشد. پس انسان کامل از نظر حکما، انسانى است که عقلش در مسائل علمى و نظرى حکیمانه باشد و در مسائل عملى انسانى معتدل باشد؛ یعنى داراى اخلاق نیک باشد.
از طرفی می­توان گفت همه این موارد، معیارهای انسانیت است و نباید تنها یک معیار را قرار دهیم. در آموزه­های دینی اسلام به همه این موارد اشاره شده و به برخی از موارد که اهمیت بیشتر دارد تأکید بیشتری شده است.
اگر مراد از سؤال «انسانیت انسان در چیست» شناخت حقیقت انسان است در جواب باید عرض کنیم که انسانیت انسان به روح او است؛ چون از نظر فلسفى براى ما ثابت شده که «شیئیّت شیء به صورت او است» تا آن هست شیء باقى است و چون از بین رفت شیء هم از میان خواهد رفت. شکى نیست که قرآن انسان را مرکّب از روح و بدن مى­داند و آیه « فَإِذَا سَوَّیتُهُ وَنَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی»[3] « هنگامی که کار آن را به پایان رساندم و در او از روح خود (یک روح شایسته و بزرگ) دمیدم». از این آیه و آیات دیگر استفاده مى شود که حقیقت روح چیزى غیر از بدن است و تا آن نباشد انسان به وجود نمى آید.[4] پس هر چیزی که کمال برای روح باشد، کمال انسانی محسوب می شود.
تفاوت اساسى انسان با حیوان :[5]
انسان یك تفاوت اساسى با حیوان دارد و آن این است كه انسان از هر حیوانى بیشتر بالقوه است و كمتر بالفعل. مثلا یك اسب، اسب است و بالفعل؛ یعنى هر چه از اسب بودن باید داشته باشد، دارد. مقدار كمى از اسب بودن هست كه مثلا باید با تمرین به دست آورد. اسب یك اسب بالفعل به دنیا مى­آید. یك گربه، بالفعل گربه به دنیا مى­آید و همینطور سایر حیوانات. ولى انسان است كه به صورت یك موجود صد در صد بالقوه به دنیا مى­آید؛ یعنى اولى كه به دنیا مى­آید اصلا معلوم نیست كه در آینده چه مى­شود. ممكن است واقعیت او در آینده واقعیت یك گرگ باشد، ممكن است واقعیت یك گوسفند باشد، در صورتى كه شكل، شكل انسان است. همچنین ممكن است واقعیتش واقعیت یك انسان باشد. صدرالمتالهین، فیلسوف بزرگ اسلامى و ایرانى روى این مطلب اصرار دارد كه اشتباه است كه مردم خیال مى­كنند افراد انسان همه افراد یك نوعند. مى­گویند: به عدد افراد انسان، انواع انسانها وجود دارد. چون انسان جنس است نه نوع. البته او یك فیلسوف است. از نظر زیست شناسى نگاه نمى­كند. از نظر یك زیست شناس كه فقط اندامها را مى­بیند همه افراد انسان یك نوع هستند. ولى یك فیلسوف كه انسان را مطالعه مى­كند و واقعیت انسان را وابسته مى­داند به ملكاتش و آنچه كه انسانیت نامیده مى­شود، نمى­تواند باور كند كه همه افراد انسان، افراد یك نوع هستند. مى­گوید: به عدد افراد انسان، انواع مختلف وجود دارد؛ لذا مى­گوییم ارزشهاى انسان ارزشهاى بالقوه هستند. بعضى از افراد انسان به آن مقام واقعى مى­رسند و بسیارى از افراد انسان اساسا به مقام انسان واقعى نمى­رسند. به تعبیر امیرالمؤمنین(ع) «فَالصُّورَةُ صُورَةُ إِنْسَانٍ وَ الْقَلْبُ قَلْبُ حَیوَانٍ»[6] یعنى شكل، شكل انسان است اما باطنش باطن یك حیوان درنده است؛ یك پلنگ است، یك خوك است، یك شیر است، یك گرگ است و اما اینكه باطن متناسب با ظاهر باشد یعنى واقعا انسان باشد در همه افراد مردم نیست.


[1] - « فَأَحْبِبْ لِغَيْرِكَ مَا تُحِبُّ لِنَفْسِكَ وَ اكْرَهْ لَهُ مَا تَكْرَهُ لَهَا » سید رضی؛ نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتی، قم ، موسسه فرهنگی تحقیقاتی امیرالمومنین، بهار 84 ، نوبت 26، نامه 31.
[2] - مجلسی محمد باقر؛ بحارالانوار الجامعة لدرراخبارالائمة الاطهار، بیروت، وفا، 1403ه، نوبت دوم،ج 10، ص1۲۰.
[3] - حجر / آیه 29.
[4] - مصباح یزدی، محمد تقی؛‌ معارف قرآن، در راه حق، قم، 1386، ص 447.
[5] - مطهری، مرتضى؛ مجموعه آثار، صدرا، تهران، مرداد 1387، چاپ چهارم، ج23، ص 673.
[6] - سید رضی؛ نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتی، قم ، موسسه فرهنگی تحقیقاتی امیرالمومنین، بهار 84 ، نوبت 26، خطبه 87.